هادی سالاری - بسیج واژه ای به پهنای قرن

بسیج واژه ای به پهنای قرن


یادش به خیر آن روزهایی که آژیر می کشیدند و می رفتیم توی پناهگاهها، یادش به خیر آنروزهایی که مارش عملیات را از رادیوها می شنیدیم، یادش به خیر تشییع پیکرهای پاک شهیدان و برنامه هفتگی این تشییع ها هر دوشنبه و پنج شنبه از مبدا سپاه پل عراق تا میدان شهرداری رشت، یادش به خیر آن روزهایی که رزمندگان اعزام می شدند به جبهه ها از همین گاراژ شیشه رشت و بوی نان برنجی دست فروشها و ...

و یاد هزاران تصویر مبهم و تار آن روزها به خیر، اضطراب آن روزهای جنگ و خون فراموش شدنی نیست. پس بپرس که چرا می گویم: یادش به خیر!!!!!!!!

 امروز سالها از آن روزها می گذرد و مملکتمان در آرامش کامل است، آن روزها همه حواسشان به جبهه ها بود و به مرزداران و رزمندگان اما آرامش امروز ما را در خواب غفلتی فروبرده که دیگر انگار این مملکت هیچ مرز و مرزدار و مشکل مرزی و امنیتی ندارد، یاد بیداری های دیروز و اُف بر این غفلت امروز. گاهی می شنویم که مرزدارانمان در شرق در کمین اشرار گرفتار آمده اند و شهید داده اند و گاه خبر از هجوم پ ک ک در غرب و شهدایی در آنجا و گاه مرزداران دیپلماسی کشورمان را در اربیل عراق راهزنانه می ربایند و گاه به مرزهای مقدم جهان اسلام در جنوب لبنان و تایلند و یا چچن و بوسنی و ... حمله می برند و گاه مرزهای اعتقادی و بنیادی مان را در قلب ام القرای جهان اسلام در جراید کثیف الانتشار هدف قرار می دهند، گاه مرزداران اخلاقی را به بهانه یک هرزه ی آلوده به باد انتقاد می گیرند و گاه اقتدار و قدرت پلیس در برابر سوداگران مرگ و اراذل و اوباش را بر نمی تابند. امروز غبار غفلت همگی ما را فرا گرفته و دیگر کسی از چشمان بیدار مرزدارانمان یاد نمی کند مرزداران بلاد، مرزداران دیپلماسیف مرزداران اعتقادی، مرزداران اخلاقی و حتی مرزداران هنری. امروز خیلی ها دیگر مرزداری را برای خود افتخار نمی دانند. در جهانی که همه چشمها به دنبال فوتبالیستها و بازیگرانی است که با منها کردنشان هیچ خللی در کار جهان اتفاق نمی افتد دیگر حتی مرزداران هم اولادشان را به مرزداری تشویق نمی کنند. پس آرزو می کنم که خداوند مرا هم از مرزداران قرار دهد در رکاب صاحب الزمان(عج) انشاءالله.



کلمات کلیدی :
¤ هادی سالاری| ساعت 6:54 عصر چهارشنبه 88/9/4
نوشته های دیگران ( )

بسیج، تبلور تمام عیار غیرت‌مندی و همیّت و اقتدار انسان‌های پاک در عرصه‌ی ایثار و از خودگذشتگی است، بسیج در معنای تحت اللفظی آن شاید چیز دیگری باشد که هست اما آن بسیجی که مدنظر این مطلب و این یادداشت است، ورای این معنای لغوی است. قبل از این‌که به این معنای کامل و معنوی رسیده باشیم، در مثل‌ها، قصه‌ها، افسانه‌ها، تاریخ و روایت‌های حقیقی بسیار پیرامون ایثار و از خودگذشتگی مطالبی را شنیده و خوانده بودم. دورانی که به خود آمدم، با مرور واقعه‌ی خونین و حماسی " کربلا" حیران آن‌همه ایثار و فداکاری تک به تک شهیدانی می‌شدم که از تمام علایق دنیایی و مادی بریدند و پا در رکاب سید شهداء امام حسین‌(ع) شهد ناب شهادت را نوشیدند، ظهور بسیج و جوانانی که سر از پا نمی‌شناختند و برای دفاع از آب و خاک و ناموس و ایده و عقیده‌ی خود عاشقانه ایستادند و جان و مال و هر چه را که داشتند در طبق اخلاص گذاشتند، این شک و ابهام را از ذهن و باور حسرت زده‌ام زدود، این تهور و ابزار شجاعت بسیجیان چنان بود که نوجوان‌ها و جوانان مدرسه‌ای را از کلاس درس و مشق به مرز‌ها کشانید. « بسیج مدرسه‌ی عشق است» این شعار زمزمه‌ی لب‌های دانشجو، دانش‌آموز و طلبه‌های جوان شد. حصول این‌همه تلاش جهان را متوجه ساخت که به پاکی‌ها نمی‌توان تاخت. این بسیج آن‌گونه برجسته گردید که به معنای تحت‌اللفظی آن جایگاه ویژه و خاصی بخشید. در آستانه‌ی روز بسیج، و پنجم آذر ماه که به فرمان امام‌خمینی‌(ره) بسیج مستضعفین تأسیس گردید، امید است که راه آن بسیجیان را، ایثارگران بسیجیان امروز در صحنه‌های دوست داشتن، مدارا تعامل و عرصه‌های هنری، دینی، اقتصادی و اجتماعی به منصّه‌ی ظهور برسانند. از بسیج انتظار می‌رود و شایستگی آن را دارد که سوای عرصه‌ی نظامی در زمینه‌های فرهنگی نیز مراتب بالایی را به خود اختصاص دهد، و بر ماست که بسیج را ترویج دهیم و فرهنگ بسیجی را آن‌گونه که هست گسترش دهیم.



کلمات کلیدی :
¤ هادی سالاری| ساعت 6:34 عصر چهارشنبه 88/9/4
نوشته های دیگران ( )

بسیج، تبلور تمام عیار غیرت‌مندی و همیّت و اقتدار انسان‌های پاک در عرصه‌ی ایثار و از خودگذشتگی است، بسیج در معنای تحت اللفظی آن شاید چیز دیگری باشد که هست اما آن بسیجی که مدنظر این مطلب و این یادداشت است، ورای این معنای لغوی است. قبل از این‌که به این معنای کامل و معنوی رسیده باشیم، در مثل‌ها، قصه‌ها، افسانه‌ها، تاریخ و روایت‌های حقیقی بسیار پیرامون ایثار و از خودگذشتگی مطالبی را شنیده و خوانده بودم. دورانی که به خود آمدم، با مرور واقعه‌ی خونین و حماسی " کربلا" حیران آن‌همه ایثار و فداکاری تک به تک شهیدانی می‌شدم که از تمام علایق دنیایی و مادی بریدند و پا در رکاب سید شهداء امام حسین‌(ع) شهد ناب شهادت را نوشیدند، ظهور بسیج و جوانانی که سر از پا نمی‌شناختند و برای دفاع از آب و خاک و ناموس و ایده و عقیده‌ی خود عاشقانه ایستادند و جان و مال و هر چه را که داشتند در طبق اخلاص گذاشتند، این شک و ابهام را از ذهن و باور حسرت زده‌ام زدود، این تهور و ابزار شجاعت بسیجیان چنان بود که نوجوان‌ها و جوانان مدرسه‌ای را از کلاس درس و مشق به مرز‌ها کشانید. « بسیج مدرسه‌ی عشق است» این شعار زمزمه‌ی لب‌های دانشجو، دانش‌آموز و طلبه‌های جوان شد. حصول این‌همه تلاش جهان را متوجه ساخت که به پاکی‌ها نمی‌توان تاخت. این بسیج آن‌گونه برجسته گردید که به معنای تحت‌اللفظی آن جایگاه ویژه و خاصی بخشید. در آستانه‌ی روز بسیج، و پنجم آذر ماه که به فرمان امام‌خمینی‌(ره) بسیج مستضعفین تأسیس گردید، امید است که راه آن بسیجیان را، ایثارگران بسیجیان امروز در صحنه‌های دوست داشتن، مدارا تعامل و عرصه‌های هنری، دینی، اقتصادی و اجتماعی به منصّه‌ی ظهور برسانند. از بسیج انتظار می‌رود و شایستگی آن را دارد که سوای عرصه‌ی نظامی در زمینه‌های فرهنگی نیز مراتب بالایی را به خود اختصاص دهد، و بر ماست که بسیج را ترویج دهیم و فرهنگ بسیجی را آن‌گونه که هست گسترش دهیم.



کلمات کلیدی :
¤ هادی سالاری| ساعت 6:34 عصر چهارشنبه 88/9/4
نوشته های دیگران ( )

تقدیر مراجع تقلید از عملکرد بسیج

رئیس سازمان بسیج مستضعفین کشور روز گذشته در سفری یک روزه به قم با علما و مراجع قم دیدار و گفتگو کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس، رئیس سازمان بسیج مستعضفین کشور دیروز در آستانه سی‌امین سالگرد تشکیل بسیج مستضعفین به قم سفر کرد و با علما و مراجع قم دیدار و گفتگو کرد.

ادامه ی گزارش در ادامه ی مطلب...

ادامه مطلب...


کلمات کلیدی :
¤ هادی سالاری| ساعت 6:16 عصر چهارشنبه 88/9/4
نوشته های دیگران ( )

امروز دلم خیلی هوای شهدا رو کرده،

 گفتم یه قسمت از مناجات های شهید چمران رو بزارم تا درسی برای خودم باشه و باشه که بتونیم مثل شهدا زندگی کنیم.

خدایا...

به سوی تو می آیم، به این دل شکسته دردمند رحم کن، من گناهکارم، من قاصرم،من مستوجب عقوبت و عذابم.

 ای خدای بزرگ این دردی که مرا به آن مبتلا کرده ای بس بزرگ و غیر قابل تحمل است.

خدایا ... با تو می گفتم که از دوزخ تو وحشتی ندارم، به بهشت تو طمعی ندارم مرا بسوزان، استخوان هایم را خاکستر کن و به باد بسپار. از تو هیچ گله ای نمی کنم، من عاشقم و محرک عشق من جز ذات توچیزی نیست.

 من تاجر پیشه نیستم که در ازاء عشق خود چیزی بطلبم. من عاشقم ولی امروز که تو مرا می سوزانی به شدت رنج می بر م، به شدت می سوزم، تاب تحمل ندارم، احساس می کنم که تو چقدر بزرگی، قدرتت بی پایان است، به همه چیز دسترسی داری به همه چیز قادر ما یشائی.

 احساس می کنم که چقدر مغرور بوده ام، چقدر در برابر تو اسائه ادب کرده ام، چقدر هم من مبارز بی جا کشیده ام. خدایا... می سوزم می سوزم می سوزم می سوزم می سوزم می سوزم می سوزم می سوزم می سوزم و چه امتحان دردناکی در سر راهم گذاشتی، چه آتش سوزانی چه کیفر بزرگی ، چقدر ضعیفم،چقدربیچاره و دردمندم.

ای اشک بیا ، بیا ، بیا که شاید از سوزش قلبم بکاهی بیا که به تو نیازمندم بیا که قدرت تحمل و توانائی ام به کلی سلب شده است...

***************************

 شهدا دستی هم بر سر من بکشید وقلب و دل مرا هم خدایی کنید...



کلمات کلیدی :
¤ هادی سالاری| ساعت 6:4 عصر چهارشنبه 88/9/4
نوشته های دیگران ( )

<      1   2   3   4      >